 |
پاتلتک
پاتل بنوبند
هرمزگان
بندرعباس
فاروق سالاری
| | |
|
 |
شعر مکه ... خدا خدا
ارسال شده: 09:47 - دوشنبه 13 اسفند 1386
سحرگاهی منِ عاشق ، سحرگاهی منِ عاشق ، به سوی مکه رو کردم دعا کردم دعا کردم ، دل ُ از غم جدا کردم واسه عشقی که از قلب ، واسه عشقی که از قلب خدا خدا خدا کردم ، دل ُ از غم جدا کردم دل ُ از غم جدا کردم ، به پای تو فدا کردم
سحرگاهی که من عاشق ، به سوی مکه رو کردم دعا کردم دعا کردم ، دل ُ از غم جدا کردم واسه عشقی که از قلب ِ ، خدا خدا خدا کردم
* * * * *
دلم دریاچه ی عشقه ، چشام رودی که می خشکه ببار بارون ببار بارون ، به قلبی که شده تشنه تو اون دشتی که مرغ عشق ، عزیز خونه اش رفته به دنبال صدای یار ، صدای چه چه اش گشته صدای چه چه اش گشته
دلم دریاچه ی عشقه ، چشام رودی که می خشکه ببار بارون ببار بارون ، به قلبی که شده تشنه تو اون دشتی که مرغ عشق ، عزیز خونه اش رفته به دنبال صدای یار ، صدای چه چه اش گشته صدای چه چه اش گشته
* * * * *
سحرگاهی من عاشق ، به سوی مکه رو کردم دعا کردم دعا کردم ، دل ُ از غم جدا کردم دعایی بر سر یارم ، من از عشق و وفا کردم واسه عشقی که از قلب ِ ، خدا خدا خدا کردم دل ُ از غم جدا کردم ، به پای تو فدا کردم دل ُ از غم جدا کردم ، به پای تو فدا کردم
سحرگاهی من عاشق ، به سوی مکه رو کردم دعا کردم دعا کردم ، دل ُ از غم جدا کردم دعایی بر سر یارم ، من از عشق و وفا کردم واسه عشقی که از قلب ِ ، خدا خدا خدا کردم دل ُ از غم جدا کردم ، به پای تو فدا کردم دل ُ از غم جدا کردم ، به پای تو فدا کردم
ارسال نظر
<- آخرین صفحه | صفحه بعد ->
|